TLAXCALA تلاكسكالا Τλαξκάλα Тлакскала la red internacional de traductores por la diversidad lingüística le réseau international des traducteurs pour la diversité linguistique the international network of translators for linguistic diversity الشبكة العالمية للمترجمين من اجل التنويع اللغوي das internationale Übersetzernetzwerk für sprachliche Vielfalt a rede internacional de tradutores pela diversidade linguística la rete internazionale di traduttori per la diversità linguistica la xarxa internacional dels traductors per a la diversitat lingüística översättarnas internationella nätverk för språklig mångfald شبکه بین المللی مترجمین خواهان حفظ تنوع گویش το διεθνής δίκτυο των μεταφραστών για τη γλωσσική ποικιλία международная сеть переводчиков языкового разнообразия Aẓeḍḍa n yemsuqqlen i lmend n uṭṭuqqet n yilsawen dilsel çeşitlilik için uluslararası çevirmen ağı

 23/08/2019 Tlaxcala, the international network of translators for linguistic diversity Tlaxcala's Manifesto  
English  
 UMMA 
UMMA / چشم انداز قیام علیه اسد
Date of publication at Tlaxcala: 30/03/2013
Original: Konturen des Aufstands gegen Assad

کالبد شکافی ارتش آزاد سوریه
چشم انداز قیام علیه اسد

Frank Renken فرانک رنکن

Translated by  Hamid Beheschti حميد بهشتي

 

در حالیکه دولت های غرب می کوشند از قیام مردم سوریه عیله بشار اسد به سود خویش بهره برداری نمایند برخی از چپی ها از همبستگی با آن می هراسند. فرانک رِنکِن کوشیده است به وضعیت مبهم جنگ نابرابر میان رژیم و شورشیان شفافیت بخشد. [1]

 سوریه دو سال پس از آغاز جنبش دموکراسی طلب به فاجعه ای انسانی مبتلا گشته است و مسئولیت آن بر عهده رژیم  و رئیس جمهور این کشور بشار اسد می باشد. او و هیئت حاکمه برای بقای خویش بر قدرت حاضراند کشور را به نابودی کشانند. نیروهای حکومتی از تانک، هواپیما و هیلیکوپترهای ارتشی برای پس گرفتن مکان هائی که از دست داده اند استفاده نموده و اهالی را مجازات می نمایند. [2] در نوامبر گذشته نیروی هوائی آغاز به استفاده از بمب های آتش زائی نمود که حاوی ناپالم یا فسفر سفید بوده، آنها را بر مناطق پرجمعیت فرو ریخت. [3]
کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد میزان جانباختگان این جنگ را تا کنون مجموعا به 60000 تخمین زده است. آنچه با اطمینان می توان گفت اینست که تا اواسط ژانویه 2013 دستکم 7715 تن از شورشیان و 34395 غیر نظامی کشته شده اند که 4450 تن آنها خردسال بوده اند [4] و قریب به 2 میلیون تن بی خانمان گشته و بسیاری به کشورهای همسایه گریخته اند.
 
 
 
در سوریه دارو نیز نادر گشته، نه تنها جراحات ناشی از تیراندازی، بلکه همچنین بیماری هائی نظیر مرض قند، بیماری های کلیوی، قلب و گردش خون یا سرطان نمی توانند مانند گذشته مداوا گردند. به گفته یکی از پزشکان فرانسوی سازمان پزشکان بدون مرز در باره وضعیت استان شمالی ادلیب «وضعیت در نواحی آزاد شده بیش از اندازه رقت بار است. به مجرد اینکه کسی از مرز سوریه بگذرد در معرض این خطر می باشد که توسط نیروی هوائی هدف قرار گیرد و این حتا در نواحی خارج از جبهه های جنگ نیز انجام می شود. بهمین دلیل نیز در بیمارستان های عمومی دیگر کسی را نمی برند. بجای آن فقط در داخل منازل شخصی یا در ساختمان های متروک دولتی یا در زیرزمین ها جراحی صورت می گیرد.» [5]

تسلیحات از کجا می رسند؟

این جنگی است نابرابر میان رژیم و شورشیان. قیام کنندگان به ندرت دسترسی به تسلیحات سنگین دارند و غالبا به تفنگ و خمپاره انداز مسلح می باشند. در حالیکه رژیم آشکارا از جانب ایران و روسیه کمک نظامی دریافت می دارد، قیام کنندگان می باید به خود متکی باشند. آمریکا به گفتار از اپوزیسیون حمایت می نماید، اما اسلحه ای در اختیارشان نمی گذارد.
  

 

 
 
یکی از اولین روزنامه نگاران یوناتان لیتِل بود که از جانب لوموند در آغاز سال 2012 در شهر حمص به هنگام درگیری های مسلحانه در کنار گروه های مسلحی که خود را ارتش آزاد سوریه FSA می نامیدند حضور داشت. او به دقت در باره تسلیحات آنها و بهای آن گزارش نموده است. به گفته او تسلیحات شورشیان «نامنظم و گوناگون» بوده و آنها بخش اعظم مهمات خود را در حملاتی که می کردند بدست می آوردند. ارتش رژیم نیز در وضعیت متلاشی بسر می برد. حتّا بسیاری از افسران مهماتی را در قبال دریافت پول یا بخاطر همراهی با شورشیان به آنها می دهند. [6]
نیم سال پس از گزارش لیتل، تریسی شلتون از منطقه ادلیب گزارش کرد که چگونه مبادله زندانیان برای تأمین مالی قیام مورد استفاده قرار می گیرد. او خود شاهد بوده است که یک زندانی در قبال دریافت وجه نقد آزاد شده بود. به گفته یکی از سربازان فراری در جبل السّویة، اهالی روستای موطن وی 40% از اسلحه های خود را از ارتشیان رژیم خریده بودند. به گفته او «مبادله اسرا تا کنون 80 هزار دلار برای تهیه تسلیحات حاصل داشته است». آنها 50% دیگر از اسلحه های خود را در جنگ ها به غنیمت می گیرند. «10% باقیمانده را از طریق کمک های رسیده از خارج بصورت قاچاق وارد نموده و یا اکثرا از عراق توسط تجار تهیه می نمایند.» [7]
تحلیل گران نظامی مانند سی ج چیورز این را تأیید می کنند که قیام کنندگان برای تهیه اسلحه مجبورند مستقلا اقدام نمایند. وی در ستون «در جنگ» در نیویورک تایمز در باره اسلحه سازی موقتی شورشیان در مناطق آزاد شده گزارش نمود. حتّا از دیسک های ترمز موتور سیکلت و ماهواره نیز برای نصب مسلسل بر روی خودروها استفاده می شود. [8]
در باره اینکه تا چه میزان افراد ثروتمند از کشورهای خلیج (فارس) به گروه های شورشی کمک می نمایند نمی توان به سادگی سخن گفت. دو کشور از فوریه 2012 رسما به شورشیان کمک های مالی و تسلیحاتی می رسانند. یکی عربستان سعودی و دیگری قطر. البته کمک تسلیحاتی بسیار به کندی صورت می گیرد. طبق تحلیل گروه بین المللی بحران ها (International Crisis Group) برخی از تسلیحات از ماه مه 2012 به دست شورشیان رسیده است، یعنی چهارده ماه پس از آغاز قیام. [9]
 
 
اما این اسلحه جات به دست اکثریت قیام کنندگان نمی رسد. بلکه در خدمت کمک به دستجات دارای جهت گیری اسلامگرا می باشند. اما با اینحال تمامی قیام دستاویز گشورهای خلیج نگشته است. بویژه اینکه ظاهراً رابطه دولت عربستان با گروه هائی که به آنها کمک می کند چندان هم با اعتماد همراه نبوده، دوباره گفتگو با رژیم اسد را آغاز نموده است. «عربستان واهمه دارد از اینکه مبادا گروه های افراطی که برای سرنگونی اسد بدانها کمک های مالی و تسلیحاتی می کند در داخل خود عربستان سعودی و علیه خود آنها اقدام نمایند، به ویژه از پس از انفجاری که در مقابل وزارت کشور عربستان رخ داد.» [10]
ارسال تسلیحات از جانب کشورهای خلیج در نامتوازن بودن درگیری سوریه تغییری نداده است. شورشیان به تانک و هواپیما یا هلیکوپتر دسترسی ندارند. آنها ظاهرا موشک ضد هوائی هدایت شده با اشعه مادون قرمز نیز نداشته و یا اگر هم داشته باشند بسیار اندک است و نمی توانند بدینوسیله به هنگام حملات هوائی از مناطق خویش دفاع نمایند. اولین تصاویر گویای استفاده از اینگونه تجهیزات برای سرنگونی هلیکوپتر و یا هواپیماهای جت در نوامبر سال 2012 در اینترنت گذاشته شد. [11]
شورشیان پس از تسخیر چندین پایگاه هوایی در پائیز گذشته توانستند جنگ افزار سنگین به غنیمت گرفته و قادر به توسعه مناطق خویش گشتند. اکنون بخش های بزرگی از کشور دیگر از دست رژیم خارج گشته و از آن زمان جنگ در اطراف دمشق شدت یافته است.

کالبد شکافی ارتش آزاد سوریه FSA

این واقعیت که پس از گذشت دو سال، قیام نه بر اثر فشار ناشی از وضع رقت بار مادی و نه بخاطر برتری تسلیحاتی رژیم مغلوب گشته است نشانگر ریشه ی عمیق مقاومت در میان جامعه است. مقاومت مسلحانه و غیر نظامی هردو اجزاء غیر قابل تفکیک آن می باشند. کارگران ساده و روستائیان فقیر که محتاج ترین اقشار جامعه می باشند، توده های مبارز را تشکیل داده، همان کسانی هستند که در اولین ماههای سال 2011 موجب اوجگیری جنبش اعتراضی گشتند.
قاعده بر این بود که هر چه مکانی فقیرتر و محله ای فقیر نشین تر باشد به همان نسبت تعداد بیشتری از اهالی به مقاومت می پیوستند. در حالی که رژیم موفق به سرکوب اولین تظاهرات در فوریه و مارس گذشته گشت، اما در شهر کوچک درعا که رژیم بدان رسیدگی نکرده بود دیگر قادر به کنترل اوضاع نبود. آنگاه در عرض دو هفته جنبش در تمامی کشور توسعه یافت و سرانجام در هاما و حمص (که مراکز 2 استان می باشند) اولین قرارگاه ها را بدست آورد و نه در مراکز ثروتمند و مرفهی مانند حلب و دمشق. در هاما با 500 هزار جمعیتی که دارد در ژوئن 2011 هر جمعه صدها هزار تن در تظاهرات شرکت جستند تا اینکه در ماه اوت رژیم بدان شهر با توپ و تانک حمله ور شد. [12]
اولین محله ای که در حمص در پایان سال 2011 کاملا تحت کنترل مقاومت مسلحانه در آمد بابا امر واقع در جنوب غربی شهر بود. لیتل محله مزبور را «بخش فقیرنشینی که در حاشیه شهر قرار دارد» توصیف می کند که فاقد پیاده رو بوده و «سال های نوری از مرکز حمص فاصله دارد». [13]
گزارش لیتل نهایت خلاقیت مقاومت را که در آغاز سال 2011 هنوز در ابتدای خود بوده است، نشان می دهد. مبارزان لباس های غیرنظامی به تن داشته و در واحدهای کوچک از محله های خود عمل می کردند. او از آنها در باره دلیل پیوستنشان به مقاومت پرسیده و پاسخ های مشابه دریافت می دارد. یک سرباز سابق بنام ابو احمد بدین دلیل فراری شده بود که دستور داده بودند به تظاهرات صلح آمیز تیراندازی نمایند. «ما را به خیابان ها فرستادند تا با باندهای مسلح بجنگیم. اما من حتّا به یک گروه مسلح نیز برخورد نکردم. به ما کفتند فرق نمی کند با چگونه فشنگی باشد، هر چه دلتان خواست تیراندازی کنید». [14]
قیام کنندگان مسلح خود

کنار مرز ترکیه

 را «ارتش آزاد سوریه» (FSA) می نامند. اما در ماه های اول ارتشی در بین نبود که مراتب فرماندهی و آمریت داشته باشد، بلکه آنها فقط یک جمع نامنظم از سربازان فراری بودند. در آغاز ژوئن 2011 از جسرالشغور واقع در نزدیکی مرز ترکیه از نافرمانی بزرگی در ارتش گزارش شده است. این واقعه پس از آنکه سربازان و افسران از تیراندازی به سوی تظاهرکنندگان سرپیچی می کنند اتقاق می افتد. [15] آنجا برای اولین بار نیروهای دولتی که در حال انتقام گیری از مردم شهربودند کشته دادند. آنگاه در عرض چند روز بیش از 10000 تن به ترکیه پناه بردند.
در 9 ژوئن سرگرد حسین هرموش یکی از افسرانی بود که ویدیویی را در یوتیوب گذاشت و آشکارا اظهار نمود که او و یارانش «برای حفظ جان تظاهرکنندگانی که فقط خواهان آزادی و دموکراسی می باشند» از اطاعت دستورات سرپیچی می نمایند. وی سخنان خویش را با این شعار پایان داد: «نه به شکاف های مذهبی، ملت سوریه ملت واحدی است، سوریه برای همه». [16]
هرموش جنبش افسران آزاد را که سپس در ارتش آزاد سوریه منحل گشت پایه گذاری نمود. بیانیه تأسیس FSA را سرهنگ ریاض الاسعد باتفاق 6 افسر دیگر در پایان سال 2011 در ترکیه اعلام کرد. در این بیانیه نیز بر خصلت فرامذهبی FSA تأکید گشت که هدف آن محافظت از ملت سوریه «با تمامی مناطق و مذاهب آن» می باشد. [17]
یوتیوب پر است از اینگونه ویدیوهایی که خود سربازان تهیه نموده و در آنها غالبا با نشان دادن شناسنامه های خود آشکارا فرارشان از ارتش و پیوستن خود به یکی از واحدهای FSA را اعلام نموده اند. بسیاری از آنها با افتخار، برخی خجلت زده و برخی با حالت بیمناک در آنجا ظاهر گشته اند. و این در مجموع شاهدیست بر وسعت سرپیچی از اطاعت و ترک ارتش رسمی.
یکی از فرماندهان FSA در اطراف دمشق در مصاحبه ای با روزنامه انقلاب سوسیالیستی سوریه موسوم به الخط الامامی در باره آغاز مبارزه در منطقه خود می گوید: «تا رمضان سال 2011 یعنی 6 ماه پس از آغاز انقلاب علی رغم قتل ها، تحقیرها، شکنجه ها و تفتیش خانه های مردم هیچ اسلحه ای در بین نبود. در این مدت رژیم گاهی جعبه های اسلحه را در خانه های مردم بجای می گذاشت، برای اینکه اهالی را متهم به مسلح شدن نماید. اما این کارها بی فایده می ماند. در ماه های اکتبر و نوامبر 2011 برخی از کسانی که پدر، برادر، یا دیگر اقوام نزدیک خویش را از دست داده بودند در صدد تهیه هفت تیر یا تفنگی برآمدند. برخی اشیاء گرانبهای خود از قبیل زیورآلات را برای تهیه اسلحه بفروش می رساندند. این افراد در دستجاتی به هم پیوسته و هرگاه سخن از ارتش آزاد بمیان می آمد برایش شعار می دادند. اما آنها هنوز از افراد غیرنظامی بودند. در بین دستجات مناطق مختلف هنوز هماهنگی وجود نداشت. در دسامبر 2011 فرار از ارتش اوج گرفت، به طوری که از جدا شدن گروهی و واحدهای ارتش سخن به میان آمد. هر واحد دست بالا دارای 2 یا 3 افسر بود ... حتّا واحدهایی بودند که یک افسر هم نداشته و فقط از سربازان ساده یا کسانی که از خدمت ارتش سر باز زده بودند تشکیل می شدند. این تشکل ها برای محافظت از تظاهرکنندگان بوجود آمدند.» [18]
این جریان از افکار عمومی جهانیان کاملا پوشیده بود. تصویر FSA از حضور شماری از افسران در شبکه های عربی الجزیره و العربیه تجسم یافته است. از جمله بنیانگذار FSA سرهنگ الاسعد یا ریاست رسمی آن ژنرال مصطفی الشیخ. افسران مزبور افکار، سلیقه ها و رفتارهای طبقه ای را که متعلق بدان می باشند به هجرت منتقل می نمایند آنها فقط به ظاهر مرفه تر از بسیاری از مبارزان حاضر در صحنه نیستند. در داخل رهبری FSA نیز دائم چالش هایی بوجود می آیند. از جمله هنگامیکه درجه داران رتبه های برتر مدعی فرماندهی بر مراتب پائین تر از خود می گردند، حتّا در صورتی نیر که ماه ها پس از دیگران به FSA پیوسته باشند. [19]
در اینجا یکی از خصلت های متضاد FSA ظاهر می گردد. مبارزان متشکل از ارتشیان فراری می باشند که خطر فرار از ارتش را به جان خریده و از اقوام خویش دفاع می نمایند. اما رهبری مخالفان در هجرت قصد دارد FSA را به ارتش سوریه ی جدید تبدیل نماید. آنها در مقیاس سیاست جهانی اندیشیده و به امید حمایت از جانب کشورهای ناتو می باشند.
اما نفوذ واقعی در دست فرماندهان جبهه هاست که خودشان نیز گاهی در موارد محوری از دستورات رهبری در هجرت سرپیچی می کنند. در آغاز سال 2012 شوراهای نظامیِ بخش ها برای ارتباط میان رهبری FSA در هجرت و مقاومت در جبهه ها بوجود آمدند. اما این شوراها نیز نتوانستند از بوجود آمدن چالش ها جلوگیری نمایند. در پایان ماه مه الاسعد یکی از اطلاعیه های رئیس شورای نظامی حمص ، قاسم صلاح الدین را تکذیب نمود که اظهار داشته بود FSA فقط در صورتی حاضر به حفظ خودداری از تیراندازی است که رژیم اسد طرح کوفی عنان نماینده سازمان ملل را تأیید نماید. صلاح الدین نیز متقابلا اعلام نمود که FSA در سوریه دیگر حاضر به پذیرش دستورات خارج از کشور نیست: «الاسعد هیچ کسی را غیر از خود نمایندگی نمی کند». [20]

جنگ بدون خطوط روشن در جبهات

تحولات FSA با تحولات مقاومت غیرنظامی در سوریه دارای بافت مشترک است. رژیم در ماه های آغازین دستور تیراندازی به بسیاری از تظاهرات و مراسم ترحیم را صادر و سپس به ایجاد موانع در خیابانها آغاز نمود. بدین صورت ورود مخالفان رژیم به محله های کنترل شده و آزادیِ تردد آنها محدود گشت. هر کس که مقیم یکی از محله های شورشی باشد، باید به فکر این باشد که ممکن است در یکی از این موانع خیابانی دستگیر گردد. [21]
 


موانع خیابانی در دمشق  - 24 آوریل 2011 - AP

 
یکی از اولین اقداماتی که دستجات مسلحی که در پایان 2011 به FSA پیوسته بودند انجام دادند، ایجاد موانع در محله های خود بود. بدینگونه در آغاز سال 2012 و در حفاظ موانع خیابانی متعلق به نیروهای مقاومت در برخی از محله ها برای اولین بار تظاهرات شبانه مردمی با امنیت نسبی برگزار شدند، البته فقط در صورتی که از مواضع بالاتر امکان تیراندازی به تظاهرکنندگان نبود. [22]

موانع خیابانی مخالفان در حما

در جنگ داخلی سوریه خطوط جبهات مشخص نمی باشند. جنگ بر سر کنترل شهرها بدین بستگی دارد که آیا رژیم موفق به ایجاد پست های کنترل استراتژیک در شهرها گردد یا مقاومت. قسمت هائی از شهرها که دیگر فاقد موانع کنترل حکومتی باشند در معرض بمباران هوائی قرار دارند. [23]
تمامی موانع خیابانی رژیم همگون نیستند. تفاوت آنها در این است که آیا در کنترل سربازان عادی یا در کنترل واحدهای ویژه و یا در کنترل شبه نظامیان شبیهه با انگیزه های نژادپرستانه شان باشند [24]. لذا مبارزه برای عقب راندن مواضع حکومتی غالبا با وسائل نظامی صورت می گیرد، در حالیکه در آغاز درگیری های نظامی گاهی نیز با رندی یا اقناع انجام می شد. این است که در شهرهائی که جنگ صورت می گیرد مدام نظام های موانع خیابانی در حال تغییر می باشند.
لیتل از موقعیتی در مرکز قدیمی شهر حمص در ژانویه 2012 گزارش می کند:
«... و بعد سوک که شلوغ، تنگ، پر از فعالیت و حیات و راه های پر پیچ و خم میان غرفه های دستفروشان است... اما افراد FSA در آن خود را مخفی کرده اند. یکی از تک تیر زنان رژیم بر بام ساختمان مقابل موضع گرفته و در مواقع عادی تیراندازی نمی کند، اما هرگاه برخوردی صورت گیرد، وی شروع می کند به تیراندازی تا مردم را به فرار بکشاند... نیروهای امنیتی در صد متری سمت راست می باشند. ما به سوی چپ می پیچیم، به عمق سوک می رویم ... در پشت غرفه ها کمی نزدیک تر به موضع FSA بر روی کیسه های شن با دستخط درشت نوشته شده است: آزادی درختی است که با خون آبیاری می گردد.» [25]
 

 
سوک در حمص

 
مناسبات قدرت در این موزائیک ظریفِ پر از خطوط جبهه با زور اسلحه تعیین می گردند و با این سئوال که هر طرف در میان مردم به چه میزان دارای طرفدار است. مسئله ی پایانی جنگ داخلی، مسئله ایست که بستگی به مناسبات قدرت در اجتماع دارد.

کمیته های هماهنگی محلی

لذا ستون فقرات قیام، مقاومت غیرنظامی است که در کمیته های هماهنگی محلی سازمان یافته و در سراسر کشور بوجود آمده اند. در مقابله ی تبلیغاتی، گزارشات روزانه حاوی اطلاعاتی در باره درگیری ها، بمبارانها و شمار تلفات می باشند. [26] از آغاز قیام در محله های شهرها و در آبادی ها کمیته های هماهنگیِ محلی، تظاهرات بیشماری را بر پا کرده اند و این کار هنوز نیز ادامه دارد. بنا بر اطلاعات فعالان، در اولین جمعه دسامبر 2012 شمار 201 تظاهرات در 173 شهر و روستای سوریه به راه افتاد و در 18 ژانویه 2013 مجدداً 200 تظاهرات در سوریه صورت گرفت. [27]
یکی از مبارزان چپ بنام میشل کیلو در مصاحبه ای به یک مورد قابل توجه اشاره می کند: «در اواسط اوت 2012 در داریا تظاهراتی بر پا شد که در آن 50000 نفر شرکت داشتند، علی رغم اینکه بدین شهر دو روز پیشتر حمله و شهر اشغال شده بود و علی رغم اینکه صدها تن دستگیر شده وکسی نمی دانست بر سر آنها چه آمده است. این نشان می دهد که مقاومت فقط جنبه نظامی نداشته و پشتیبان و حامل اقدامات نظامی مردم غیرنظامی می باشند». [28]
به برکت وسعت دامنه اینترنت و موبایل دوربین دار بسیاری از این تظاهرات فراموش نشدنی با کلیپ های تاریک یا روشن در اینترنت ثبت شده اند. در سوریه مانند سایر کشورهای عربی جوانانِ بر پا خواسته دارای نقش قابل ملاحظه ای می باشند. در حلب که بزرگترین شهر سوریه می باشد جنبش دمواکراسی طلب از دانشگاه آغاز گشت. در ماه مه 2012 شبه نظامیان و نیروهای رژیم به دانشگاه هجوم آوردند. آنها 4 تن از دانشجویان را کشته و 200 تن را دستگیر نمودند. این موجب موجی از اعتراض عمومی گشت که بخش بزرگی از مردم را در بر گرفت. [29] دانشگاه های سایر شهرها مانند دمشق، حمص و دیرالزور کانون تمرکز اعتراضات می باشند. هماهنگی فعالیت ها توسط «اتحادیه دانشجویان آزاد سوریه» که در سپتامبر 2011 تأسیس گشت صورت می گیرد. اتحادیه مزبور نقش مهمی را در فعالیت های نافرمانی غیرنظامی مانند «اعتصاب کرامت» در ژانویه و فوریه 2012 بازی می کند. اواسط ژانویه 2012 در حالیکه یکی از گویندگان نظامی اظهار نمود که با توجه به حضور نیروهای ویژه «نفوذ نظامی مخالفان به دمشق تقریبا غیر ممکن می باشد» دانشجویان در روز روشن در مرکز قدیمی دمشق اقدامات اعتراضی صورت  دادند. [30]
 


تظاهرات دانشجویان در دمشق

    
جوانان برای قیام منتظر احزاب سیاسی نمی مانند. تحت شرایط جنگی و از هم پاشیدگی اجتماع در ماه مه 2013 سایت فیس بوکِ «جوانان انقلابی سوریه» وارد شبکه شد. [31] در این سایت طی صدها سند روحیه مقاومت زنده همچون تظاهرات پرشور شبانه در محله هایی از دمشق که تحت کنترل رژیم می باشند مستند گشته است. [32] در متون مزبور همواره تأکید می شود که انقلاب برای نیل به آزادی صورت می گیرد، برای دموکراسی، علیه ناشکیبایی مذهبی و در مقابله با نظام
البته رژیم، انقلاب را به جنگی فرسایشی کشانده است. و متناسب با آن نیز نقش تظاهرات ها تغییر یافته اند. در سال 2011 امید به این بود که توسط افزایشِ دائمیِ شمارِ شرکت کنندگانِ تظاهرات، نظیر همان نتیجه ای که در مصر و تونس بدست آمده بود، تکرار گردد که به سرنگونی ناگهانی بن علی و مبارک دیکتاتور انجامید. اما اکنون در سال 2013 دیگر کسی باور ندارد که فقط با تظاهرات ها بتوان رژیم اسد را از قدرت انداخت. امروز نقش تظاهرات ها بالا بردن روحیه و انگیزه مردم است. در تظاهرات های کنونی مردم بسیار آواز خوانده و می رقصند. به نظر شرکت کنندگان این کار نیرو و انرژی زیادی را آزاد نموده، موجب اخوت گشته، تمامی رنج ها را التیام می بخشد.
اوضاع در مکان های متفاوت با هم فرق می کند. بطوری که یکی از فعالان اظهار نموده است: در قامشلی که بزرکترین آبادی کردستان سوریه می باشد از هنگام عقب نشینی نیروهای اسد و ایجاد «کمیته اعلای کردستان» توسط احزاب کرد در ژوئیه 2012 «تظاهرات های مستقل به کلی خوابیده اند». [33] شبه نظامیان کرد PYD اوضاع را تحت کنترل داشته و برخودروهای خود نوشته اند «پلیس». [34]
در حلب در ماه اوت برخلاف خواست واحد محلی ارتش آزاد سوریه و از جانب یک لشکر جنگندگان مستقل، متشکل از واحد های شبه روستایی، مبارزه مسلحانه به داخل شهر انتقال یافت. دامنه ی تأثیر واقعه مزبور چنان بود که تا کنون نیز همواره موجب تنش هائی می باشد. به گزارش یکی از خبرنگاران بی بی سی اهالی محله های آزاد شده شهر در زمستان 8 ساعت برای تهیه نان مجبور بوده اند در صف نانوایی بایستند. به نظر آنها مسئول این وضع FSA بوده است. [35]
اما در برخی از مکانهای آزاد شده آثاری از سازماندهی از پایین نیز به چشم می خورد. در دوما که شهرکی در حاشیه ی پایتخت است به گزارش الخط الامامی در پائیز گذشته شورایی منتخب مردم تشکیل گشت که «مسئولت اداره شهر و ادارات دولتی را بر عهده گرفت ... برای مقابله با سرقت، تخریب، آتش سوزی و غیره» [36]. شهرک مذکور به 12 ناحیه تقسیم شد که اداره هر ناحیه را کمیته ای از ساکنین بر عهده گرفت متشکل از پنج عضو و یک رئیس. علاوه بر آن 12 شورای عامل نیز بوجود آمد که هر کدام متشکل از پنج تن مسئول است، برای خدمات پزشکی، سایر خدمات، امور مالی، بازسازی مساکن و تظاهرات و روابط عمومی می باشند. رؤسای شوراهای عامل و شورای محلی مشترکاً شورای 25 نفره شهر را تشکیل دادند.
علاوه بر آن در دوما مجمع آزاد گفتگویی تشکیل گشت که هفته ای دو بار دور هم گرد آمده و «در مورد تمام اموری که مربوط به شهر می باشد گفتگو می کنند» و مانند کمیته ها شرکت در آن برای همه آزاد است. البته با این شرط که «شرکت کننده، خواهان سرنگونی رژیم مستبد و فاسد موجود بوده و از تشکیل حکومتی غیرنظامی و دموکراتیک که مسئولان آن را مردم تعیین نموده و حق برکناری آنرا نیز داشته باشند، حمایت نماید». همچنین اعضاء مجمع گفتگو «باید نسبت به حزب، دین یا مذهبشان تعصب نداشته باشند». [37]

سلفی های مسلح

چه در تظاهرات ها و چه در شورای دوما پذیرش یک نظام فرامذهبی در همه جا به چشم می خورد و این بی دلیل نیست. محفل حکومتی حول محور خانواده اسد، متعلق به اقلیت علوی است که فرقه ای از فرق شیعیان می باشد. رژیم به بیم علوی ها و سایر اقلیت ها دامن زده، جنبش را بخشی از یک توطئه بین المللی قلمداد می سازد که می تواند اوضاع را به نظیر آنچه در عراق بوجود آمد، تبدیل سازد. در آنجا سازمان تروریستی القاعده سالهاست شیعیان و مسیحیان را هدف انفجار بمب قرار داده است.
در واقع نیز جنگندگان القاعده بودند که سنگ بنای «جبهة النصرة لاهل الشام» را در سوریه نهادند. از فوریه 2012 جبهة النصرة فعالیت می کند و بمب هائی را در مقابل مؤسسات رژیم انفجار نموده است که موجب کشته شدن شمار بسیاری از رهگذران گشته است. عملیات های مزبور موجب شهرت آنها گشت، اما ساختار تشکیلاتی آنها بسیار ضعیف بوده است. زیرا دستگیری تنها یک تن از افراد آن در آوریل سال گذشته تقریبا تمامی شبکه مزبور را فلج نمود. در اکتبر 2012 دستگاه اطلاعاتی دولت آلمان BND شمار نیروهایی را که در سوریه با القاعده همکاری دارند به «کمتر از 1000 تن» تخمین زد «که باید میان 200 تا 300» نفر باشند در مقابل 40000 تن مبارزان در سراسر سوریه. [38]
برخلاف FSA جبهة النصرة کاملا در خفا عمل می کند. در شبکه اینترنت حتّا یک ویدیو نیز گذاشته نشده است که جنگندگان این جبهه با ارائه برگه هویت، فرار خود را از ارتش اعلام کرده باشند. در میان صفوف آنها، همانند سایر گروه های جهادی مبارزانی از سایر کشورهای اسلامی وجود دارند. این امر در میان جنگندگان FSA موجب مخالفت با آنها نبوده، اما موجب تنش هائی گشته است. از جمله گروهی از جهادیون خارجی در 19 ژوئیه 2012 دو تن از روزنامه نگاران غربی را ربودند که دو هفته پس از آن مبارزان FSA آنها را آزاد نمودند. [39]
در سپتامبر 2012 سرفرماندهی FSA از همه جنگندگان خارجی درخواست نمود که کشور را ترک نمایند. به آنها  گفته شد «ما نمی خواهیم سوریه به منطقه ای تبدیل گردد که نیروهای خارجی جنگ های خود را بدینجا منتقل سازند... ما به میزان کافی مردان مجربی برای پیروزی در جنگ داریم. کمبود ما فقط تسلیحات با ارزشی است که ما را سریع تر به موفقیت رسانند». [40]
غیر از جبهة النصرة سایر تشکل های سلفی نیز وجود دارند، مانند «لواءصقورالشام» یا «کتائب احرارالشام». [41] آنها با جبهة النصرة تفاوت عمده ای دارند زیرا هیچیکدام از آنها به القاعده مربوط نبوده، همگی در رابطه با واحدهای محلی بوجود آمده و بسیاری از آنها به  FSA شباهت دارند. از جانب گویندگان این دستجات باور آنها به اسلام به موازات احترام به ادیان دیگر اظهار می گردد.
یکی از روزنامه نگاران بنام طارق العابد گزارش می کند: «با وجود جهت گیری اسلامی، جنگندگان این دستجات به جهت گیری سلفی اهمیتی نمی دهند». وی گفت: «کسانی را که ما دیدیم گفتند، بسیاری از کسانی که ریش دارند به این دلیل است که سمبل عمومی مبارزان چنین است. اطلاعات آنها از ایدئولوژی سلفی بسیار ناچیز می باشد». به آنها گاهی جنایتکاران، نااهلان، گروگان گیران و کسانی که بر اساس کینه نسبت به سایر ادیان و مذاهب عمل می کنند، می پیوندند. در برخی موارد نیز این جنایتکاران از نمادهای انقلاب برای قتل و حتّا تکه تکه کردن اجساد قربانیان خود سوء استفاده می کنند، مانند کاری که تیپ طوفان شمال در عزز صورت داد. [42]
اینگونه جنایات به رژیم فرصت می دهد که تمامی قیام را بی اعتبار جلوه گر نموده و مردم را از آن بیمناک سازد. اما در واقع نیروهای وابسته به اسد خودشان به جنگی دامن می زنند که مذاهب را دائم بر ضد یکدیگر تحریک می نماید. در تقابل های مسلحانه واحدهای رژیم به ویژه از بخش ها و آبادی های علوی دست به عملیات می زنند. [43] آنها شبه نظامیان افراطی علوی موسوم به شبیهه را بوجود آورده اند که به تظاهرات ها حمله ور میگردند. برخی از این شبه نظامیان مسئولیت اعدام غیرنظامیان را بر عهده دارند [44] یا پس از فتح مجدد محلات توسط ارتشِ رژیم، در میان غیرنظامیان کشتارهائی را براه انداخته اند. [45] در محلاتی که اکثر ساکنان از علوی ها باشند، بسیاری از مردم و حتّا مخالفان رژیم از انتقام گیری – در صورتی که رژیم سرنگون گردد – وحشت دارند. [46]


 
شبه نظامیان شبیهه در دمشق  تصویر از آسوشیتد پرس  

 
 با توجه یه این امور است که شوراهای نظامی FSA مقررات ویژه ای را اعلام نموده اند. که از جمله کشتن جاسوسان یا تحت فشار نهادن علوی ها را ممنوع ساخته است. [47] کمیته های هماهنگی محلی در اوت سال 2012 قواعد رفتاری مشخصی را برای عملیات های نظامی صادر نمودند. از جمله اینکه جنگندگان باید سوگند یاد کنند که مرتکب «هیچگونه انتقام گیری بر اساس قومیت، مذهب، دین، یا هیچ تعلق دیگری» نگردند. [48] جوانان صلح طلب در چارچوب فعالیت های خود تحت عنوان «در درجه اول سوریه: ما نمونه ای جایگزین می باشیم» اعلامیه هایی را پخش کرده، به تضییق حقوق اسرای جنگی توسط FSA معترض می باشند. شمار بسیاری از گروه های جوانان در حلب و نیز ارتش آزدای سوریه در درعا از این موضعگیری حمایت می کنند. [49]
ضروریات شرایط جنگی در تقابل میان رژیم و مخالفان، پایبندی بدین اصول اخلاقی را مرتب به زیر سئوال می برند. هرچه کمتر سازماندهی مقاومت سیاسی باشد، به همان نسبت عکس العمل هایی که صورت می گیرند کمتر قابل کنترل است. هرچه انقلاب عمیق تر پایه های اجتماعی رژیم اسد را سست کند، به همان نسبت شمار بیشتری از علوی ها را می تواند برای حمایت از ترک رژیم برانگیزد. نمونه های مشهورش بسیار می باشند، مانند نویسنده ای بنام فئواد حمیرا، سرگروهبان محمد موسی یا زبیده المعیقلی، بانوئی در مقام یک افسر که جدائی خویش را از ارتش آشکارا اعلام نمود. [50]
در دسامبر 2012 در پیش درآمد حمله به دمشق کمیته های هماهنگی محلی، در یک فراخوان مشترک از لشکرهای ارتش آزادی سوریه خواستند که احترام خانه های خدا مانند مساجد و کلیساها را نگاه داشته، اجازه ی حمله بدانها را ندارند. به موازات آن کمیته های هماهنگی محلی از ساکنان محله هایی که طرفداران مذاهب مختلف در آنجا زندگی می کنند درخواست نمودند که هیچ موقعیتی را برای رژیم فراهم نیآورند که محله های آنها را محل مبارزه با نیروهای انقلابی سازد. [51]

یک رژیم و مخالفان بسیار

آنچه مایه امیدواریست اینست که کمیته های هماهنگی محلی نه در مقابل رژیم، نه در قبال  فشار مادّی و نه در قبال انحرافاتی که در مقاومت صورت می گیرد تسلیم نمی گردند. آنها ساختاری را به فعالان اجتماعی از جمله به چپی ها عرضه می کنند که با اظهار نظرها و عمل خویش در روند امور دخیل گردند و این شامل بر فرم مبارزه و مقاومت نیز می باشد. اما باید دید نیروهای سیاسی که در سوریه عمل می کنند کدامند؟
در رسانه های آلمان اپوزیسیون سوریه در یک اتحاد خلاصه می شود، اتحادی که در نوامبر 2012 در قطر تأسیس گشت: «ائتلاف ملی سوریه». این سازمان توسط مجموعه ای از کشورها به رسمیت شناخته شد که خود را «دوستان ملت سوریه» معرفی می کنند. از جمله ایالات متحده آمریکا، فرانسه، آلمان، ترکیه و کشورهای عربی خلیج.
برای آشنایی با ائتلاف ملی باید یک سال به عقب برگردیم. زیرا آن اساساً چیز دیگری نیست به جز کوششی دوباره و تجدید «شورای ملی سوریه». شورای ملی در سال 2011 بعنوان سازمان سقف اپوزیسیون بوجود آمد و در آغاز سال 2012 از جانب کشورهای غربیِ دوست، بعنوان نماینده سوریه به رسمیت شناخته شد.

شورای ملی سوریه

شورای ملی در ابتدا در سوریه امیدهائی را بیدار کرد که می تواند به بلندگوی مشترکی برای مقاومت تبدیل گردد. اما این تأیید از خارج برای پایه اجتماعی آن فاقد اهمیت بود. زیرا شورای ملی از مقاومت درون کشور منفصل بود.
این نیز دلیلش در ترکیب و جهت گیری آن بود. در شورای ملی، اخوان المسلمین پرنفوذترین سازمانها بود. سازمان مزبور که ریشه در گذشته داشت، با سرکوب یک قیام در حما در سال 1982 مجبور به فرار از کشور گشته بود. زیرا صِرف عضویت در اخوان المسلمین در سوریه موجب اعدام بود. بدین قرار سازمان مزبور فقط در خارج  از سوریه به حیات خویش ادامه داد و در همانجا نیز افرادش کهنسال گشتند.
با آغاز انقلاب اخوان فرصت لازم برای تحول را از دست داد و ریشه ی آن در کشور بسیار سطحی می باشد. در عوض سران اخوان المسلمین در یک چالش دائم با سایر نیروها برای بدست آوردن مقامات رهبری در شورای ملی به تکاپو افتادند.
با اینحال شورای ملی برای غرب حائز اهمیت بود: زیرا بعنوان مجموعه ای از فعالان وابسته و دارای گرایش اقتصاد آزاد می توانست وسیله ای مناسب برای علائق و منافع کشورهای عضو ناتو باشد. آمریکا و متحدانش نمی خواهند در سوریه جنبشی کنترل نشده، دولتی را که قابل کنترل نباشد به قدرت رسانده و موجب داغ شدن تنور انقلاب عربی گردد. غرب طرفدار کودتای کنترل شده ایست از درون دستگاه قدرت سوریه که بنیادهای حکومتی، بویژه ارتش را برقرار نگاه دارد. آمریکا طرفدار بقدرت رسیدن دولتی موقت است که بخش هایی از رژیم را جذب خویش سازد.
و این با جهت گیری شورای ملی تطابق دارد. اولین رئیس این شورا برهان غالیون اعلام نمود: «سوریه هنوز نیز دارای یک حکومت واقعی با بنیادهای مربوطه است. ما هنوز هم دارای دستگاه قضایی هستیم. به همین دلیل هم ما میان رژیم و حکومت در سوریه تفاوت قائلیم. در سوریه مانند لیبی بلبشو بوجود نخواهد آمد. ما دارای سازمان های قوی نظامی هستیم و می خواهیم از آنها محافظت بعمل آید.» [52]
مبارزه مسلحانه هر چه بیشتر با رژیم اسد ادامه یابد، به همان نسبت اخوان المسلمین و شورای ملی بیشتر بر لزوم دخالت کشورهای عضو ناتو تأکید می ورزند تا اسد را از خارج سرنگون سازند. این امر نه فقط به معنی پایان رژیم خواهد بود، بلکه به روند انقلابی نیز پایان خواهد داد، همانگونه که در سال 2011 در لیبی صورت گرفت. به همین دلیل نیز هرگز این راهکار برای مقاومت در سوریه طرفداران زیادی کسب نخواهد کرد. در تظاهرات های جنبش، در قبال قدرت های بزرگ غالبا رویکردی طعنه آمیز و همراه با مخالفت وجود داشته است. بسیاری از مردم رژیم اسد را پس از آنکه در جنگ عراق در سال 2011 از حملات غرب بدان کشور حمایت نمود متحد مخفیانه آمریکا تلقی می کنند. [53]
فقدان پشتیبانی از داخل دلیل اصلی عدم موفقیت شورای ملی بود. علاوه بر آن شورای مزبور نقشه های خود را بدون تأیید طرف مقابل کشیده بود. زیرا آمریکا بخاطر بیم از یک درگیری غیرقابل کنترل با متحد رژیم اسد که روسیه باشد و بخاطر بیم کشیده شدن به یک جنگ غیرقابل کنترل دیگر از حمله به سوریه خودداری می نماید. هر چه باشد دولت آمریکا می داند با اسد روی چه کسی حساب می کند. او اگر هم که بارها خود را «ضد امپریالیست» خوانده است، بخاطر اینکه اسرائیل هنوز پس از 40 سال نیز بخشی از اراضی سوریه را در اشغال خود دارد، آمریکا می تواند بر روی منفعل بودن رژیم سوریه حساب کند.
وزیر امور خارجه فعلی آمریکا، کِری، بین 2009 و 2011 پنج بار میهمان اسد بوده است و از او به عنوان ضامن ثبات در منطقه یاد کرده است. [54] از آغاز جنبش 6 ماه گذشته بود که اوباما برای اولین بار خواهان استعفای اسد شد. [55] هنگامیکه در باره دادن اسلحه به شورشیان از متصدی پیشین وزارت خارجه آمریکا، هیلاری کلینتون، سئوال شد، پاسخ او چنین بود: «اکنون حماس از مخالفان رژیم سوریه حمایت می کند. آیا ما از حماس در سوریه حمایت کنیم؟ ... هنگامیکه بعنوان طراح نظامی یا وزیر امور خارجه این سئوال بررسی شود که آیا عناصری در اپوزیسیون وجود دارند که ارزش آنرا داشته باشند، ما چنین چیزی را مشاهده نمی کنیم.» [56]
 

ائتلاف ملی سوریه

شورای ملی بخاطر فقدان موفقیتش بارها تجزیه شد. تا اینکه بالاخره در نوامبر 2012 در «ائتلاف ملی سوریه» که تازه تأسیس شده بود منحل گشت. در رأس آن یک سخنران مذهبی است بنام احمد معاذالخطیب و یک تاجر بنام ریاض سیف که دو تن از افراد مرفه جامعه می باشند و بخاطر درگیری هایی که با خانواده اسد داشته اند در میان مردم شهرت نیکی دارند.
ائتلاف ملی به لحاظ جهتگیری تفاوتی با شورای ملی ندارد. ائتلاف مزبور یک سازمان مقیم هجرت است که خواهان به رسمیت شناخته شدن از جانب اتحادیه عرب و غرب می باشد. اینکه ائتلاف ملی به چه میزان به کمک مادی از جانب آنها وابسته است را احمد رمضان که عضو کمیته اجرائی آن است مطرح می سازد. دو ماه پس از تأسیس ائتلاف ملی او شکایت داشت از اینکه قطر  فقط 8،5 میلیون دلار حواله کرده بود و از آنجایی که سایر «دوستان» از قبیل آمریکا، فرانسه یا آلمان هیچگونه کمک مالی یا نظامی نکرده اند، ائتلاف «دوران بسیار سختی را سپری می کند و موقعیت آن در معرض خطر می باشد.» [57]

کمیته های هماهنگی برای تحول دموکراتیک

سازمان های محلی که در داخل سوریه ریشه دارند نقش بزرگتری از اتحادیه های سازمان های مهاجر را که از جانب غرب مورد حمایت قرار دارند بازی می کنند. برزگترین اتحادیه «کمیته هماهنگی برای تحول دموکراتیک» است که از سازمان های چپ ملی و کُرد تشکیل گشته و در سپتامبر 2011 اسناد تأسیس خویش را به اطلاع عموم رساند.
در باره راهکار آن میتوان گفت که در یکی از اسناد این اتحادیه «سرنگونی رژیم فاسد و مستبد» مطرح گشته است. کمیته هماهنگی مزبور سه «نه» را مطرح ساخته است: نه به زور، نه به جنگ میان مذاهب و ادیان و نه به دخالت نظامی از خارج. و برای آینده سوریه کمیته هماهنگی خواهان بازار آزادِ مقید به عدالت اجتماعی و حفظ مالکیت شخصی است، اما مبارزه با فقر از جانب حکومت را نیز خواهان است. [58]
این خواسته ها هیچ یک انقلابی نیستند. اما تحت شرایط رژیم اسد با روش های مسالمت آمیز قابل تحقق نمی باشند. درست به همین خاطراست که بخشی از کمیته هماهنگی دائم بیمناک است. نتیجه آن نیز کجروی هائی است که موجب تضعیف اعتماد عمومی می گردد.
از جمله در تابستان 2012 بود که رژیم قول هائی در زمینه ایجاد قانون اساسی جدید مطرح نمود. یک کمونیست بنام قدری جمیل و نیز رهبر حزب عدالت ملی سوریه، علی حیدر، حاضر به عضویت در دولت گشتند. حیدر در پست «وزیر آشتی ملی» قرار گرفت و امیدهای درون کمیته هماهنگی شکوفا شد که اکنون می شود با بخش های اصلاح پذیر رژیم وارد دیالوگ شد و پروژه ی سیاسی برای پایان بخشیدن به جنگ مسلحانه را آغاز نمود.
حیثم منّا که گوینده کمیته هماهنگی در خارج از کشور بود به قصد اینکه مذاکرات با رژیم را بعنوان تنها راه حل جا بیاندازد انقلاب را شکست خورده اعلان نمود. وی مدعی شد که «دستجات مسلح موجب از بین رفتن مقاومت غیرنظامی» گشته اند. [59] به گفته منّا «در آغاز فقط اشتباهی که شد در این بود که حضور مشتی از جنگندگان خارجی از مصر و لیبی را مطرح نساختیم. اما شمار آنها به صدها تن رسید و این صدها تن موجب مرگ انقلاب سوریه گشتند.» [60]
در عمل کمیته هماهنگی موضع واسطه ای را میان اپوزیسیون و رژیم بر عهده گرفت و در مرکز دمشق در سپتاتمبر 2012 «کنفرانس ملی برای نجات سوریه» را برپا نمود تا برای پیاده کردنِ اقدام خاموشی اسلحه ها به مشورت بنشینند. اما رژیم به روش خود عکس العمل نشان داده، ابتدا 8 تن از شرکت کنندگان کنفرانس و کمیته ی تدارکات را دستگیر کردند. [61] سپس دو تن از نمایندگان گروهی که از چین به کنفرانس آمده بودند و قصد ارائه گزارش به کنفرانس را داشتند دستگیر و زندانی شدند. [62]
این روند روشن ساخت که: اقدام به گفتگو توسط تک تک وزراء را اگر هم با نیت خوب بوده باشد در نظامی که خانواده اسد، دستگاه های امنیتی و واحدهای ویژه ی ارتش تعیین کننده می باشند نمی توان جدّی گرفت. به خود آمدنی که از این شناخت ناشی شد در بیانیه نهائی کنفرانس مزبور تجلی یافت. در این بیانیه «سرنگونی رژیم با تمامی عناصر و جنبه هایش» مطرح و ارتش آزاد سوریه بعنوان «یکی از بخش های اساسی انقلاب» به رسمیت شناخته شد و اعلام گشت که بوجود آمدن FSA بدین علت بوده است که «سربازان سوریه از اینکه بر روی هموطنان خویش تیراندازی کرده و آنها را بکشند سرپیچی نموده اند». [63]

گروه های چپ

کمیته هماهنگی اتحادی است از نیروهای چپ و میانه، اما تمامی نیروهای جناج چپِ فعال در سوریه را در بر ندارد. در فوریه 2012 میشل کیلو باتفاق چند تن دیگر مانند فائز سارا، حمزه نهار و سمیر آیتا از کمیته هماهنگی انشعاب نموده و «گفتگوی دموکراتیک سوریه» را تأسیس نمودند. کیلو و مانا به امید ایجاد پروسه ی گفتگوئی در ژوئیه به مسکو رفتند تا دولت روسیه را برای اتخاذ موضع واسطه میان اپوزیسیون و رژیم برانگیزند. [64]
البته کیلو از انقلاب در مقابل کسانی که آن را بخاطر نفود سلفی های مسلح مرده تلقی می کردند دفاع نمود. کیلو در ماه اکتبر اعلام کرد: «قطر از اخوان المسلمین و عربستان سعودی از سلفی ها حمایت می کنند. این دو گروه با هم توافق نداشته، بسیار ضعیف و از مردم منزوی می باشند. ما دوستانی داریم که مرتب به سوریه رفته و به ما از اوضاع آنجا گزارش می دهند. به تازگی یک همه پرسی در حما انجام شد که نتیجه آن بدینقرار است: فقط 4 درصد مردم آنجا به اخوان المسلمین اعتماد دارند. در حالیکه به خطر اسلامگرایان در غرب بسیار دامن زده می شود.» کیلو از چپ غرب خواهان این است که «از جنگ دموکراتیک مردم سوریه حمایت نمایند» بجای اینکه «خود را به داستانسرائی در باره اسلامگرائی مشغول نمایند». [65]
علاوه بر این ائتلاف های دیگری نیز مانند آن که در فوریه 2012 توسط چندین گروه چپ تحت لوای «ائتلاف وطنی» تأسیس گشت، وجود دارند که بر اهمیت محوری مقاومت غیرمسلحانه تأکید ورزیده، از پیوستن آنها به اپوزیسیون نظامی حول محور FSA نیز حمایت می کنند. [66]
برخی از افراد چپ که در هیچ سازمانی متشکل نیستند نیز نقش مهمی در مقاومت ایفا می نمایند. از جمله سلامه کیله، نویسنده ی سوری- فلسطینی که در آوریل گذشته شبانه از جانب دستگاه امنیتی نیروی هوائی در منزل خویش دستگیر و تحت شکنجه قرار گرفت. زیرا به وی مشکوک شده بودند که در نوشتن اعلامیه ای تحت عنوان «الیساری» دست داشته است. [67]

تشکل چپ انقلابی

نمونه های ذکر شده نشان می دهند که انقلاب سوریه مانند سایر کشورهای عربی موجب تغییر و تحولاتی در سازماندهی چپ سیاسی گشته است. چپ این فرصت را دارد که به لحاظ کمیت رشد کرده و مجددا تبدیل به وزنه ای گردد. این فرصتی است که پس از طی 40 سال بدست آمده است. آن زمان در 1972 حزب کمونیست سوریه تحت رهبری خالد بکداش به جبهه ملی مترقی که تحت رهبری حزب بعث بود پیوست. آن زمان رئیس جمهور حافظ اسد، پدر دیکتاتور فعلی بود. حزب کمونیست در عوض به چند کرسی وزارت دست یافته به بخشی از رژیم تبدیل گشت. حزب کمونیست از نفوذ خویش برای بی اثر ساختن سندیکاها استفاده نمود و بدینگونه به اعتبار چپ رادیکال ضربه وارد ساخت. بسیاری از کمونیست هایی که این روند را نمی پذیرفتند به زندانهای رژیم افتادند. [68]
امروزه در سوریه چپ رادیکال که جنبش دموکراسی طلب را با مبارزه برای نظامی عدالتمند تلفیق می سازد مجددا در حال تشکل است. یکی از نمونه های آن تأسیس «جریان چپ انقلابی» می باشد. این گروه در سال گذشته موفق به ریشه دواندن در مکان های مختلف گشت. [69] و مجموعاَ 11 شماره روزنامه «الخط الامامی» را منتشر ساخت [70] که در آن از نمونه های مثبت مانند بوجود آمدن ساختارهای شورائی دموکراتیک در دوما که یکی از شهرک های مجاور دمشق می باشد یاد شده است. بموازات آن در باره اشتباهات رخ داده، از جمله بروز عملکرهای جنایتبار، فرقه گرائی مذهبی و خونخواهی در میان صفوف مقاومت مسلحانه گزارش کرده و می کوشد با جنگندگان ارتش آزاد سوریه در باره راه راست برای جنگ با رژیم تبادل نظر نماید.
نشریه مزبور همچنین با هر گونه نفوذ قدرت های خارجی مخالفت خود را به صراحت مطرح ساخته است. خیاط نعیسه که از مؤسسان جریان مزبور می باشد خواهان همبستگی بین المللی «بدون دخالت نظامی» می باشد. به گفته او «رژیم به اپوزیسیون اینگونه درخواست دخالت نظامی را نسبت می دهد. اما اگر اصلا تا کنون یک چنین دخالتی شده باشد، فقط در حمایت از رژیم می باشد. از جمله کمک های نظامی، فنی و اطلاعاتی از جانب دولت های روسیه و ایران برای سرکوب انقلاب. بعلاوه تحریم های اقتصادی غرب بیش از همه به مردم صدمه رسانده و از جانب رژیم دستاویز برای سیاست کاستن هزینه های عمومی و افزودن بهای کالاهای مصرف روزانه برای تضعیف مردمی که علیه او قیام نموده اند گشته است. به هر حال ما نمی توانیم به مانورهای قدرت های جهانی و منطقه ای که فقط به منافع خویش می اندیشند اعتماد کنیم.» [71]
روند انقلابی و جنگ داخلی موجب یک رشته از تجربیات گوناگون گشته است. هم بدترین جنایت ها، خودخواهی و استیصال و هم نمونه های اعلای انسانیت و همبستگی قابل مشاهده می باشند. چپِ سوریه امکان پیروزی را دارد و در این مبارزه همبستگی چپِ سراسر جهان همراه اوست.
فرانک رنکِن - 25 ژانویه 2013 [1]
 
برای پی نوشت ها لطفا به نسخه آلمانی مراجعه کنید.
 

 





Courtesy of marx21
Source: http://marx21.de/content/view/1852/32/
Publication date of original article: 25/01/2013
URL of this page : http://www.tlaxcala-int.org/article.asp?reference=9470

 

Tags: سوریهآمریکاروسیهایرانعربستان سعودیسلفیشورای ملی سوریهاخوان المسلمینچپ حزب کمونیست سوریهائتلاف ملی سوریهجبهة النصرةجهادی
 

 
Print this page
Print this page
Send this page
Send this page


 All Tlaxcala pages are protected under Copyleft.